لبخند

•January 22, 2010 • Leave a Comment

همه ما قبل از آن که پیروز شویم، گاه بازنده بوده ایم، همه ما قبل از آن که لبخند بزنیم، گاه گریسته ایم

رفتگر

•January 17, 2010 • 1 Comment

پارک ملت، قدم زنان، خسته، از بی آر تی، مردم، کار، هوا… صدای خش خش برگ درختان از زیر پا، حوض آب با فواره خاموش، آدم هایی که انگار کسی در پی آن ها هست، رفتگر…. یک رفتگر خسته

رفتگری پیر، با چین صورت، سبیلی پرپشت، دستانی پینه بسته و پر چروک، کلاه مشکی بر سر، لباس سبز بلند و گشاد، جارویی که گویی سال ها از عمرش می گذرد با دسته ای نسبتاً بلند، و برگ های زرد و نارنجی و … که بر روی زمین خودنمایی می کردند

رفتگر، با آخرین توان های خود، آخرین انرژی های آن روز، به سختی و با فشار نه چندان زیادی دسته زمخت چوبی که رنگ چوبی از آن دیده نمی شد و همچون دل های آدم ها به آهن بیشتر می نمود، را بر روی برگ های زرد پاییزی تکان می داد،

رفتگر - عکس تزئینی است

دخترکی کمی دورتر، بر روی صندلی فلزی سبز رنگی که به تازگی رنگ شده است، نشسته است و در حال مکالمه با کسی آن سوی خط موبایلش دیده می شود

قدم های سرد ِ من گرمای سردی را بین دل من و برگ ها به وجود می آورد، صدای خش خش برگ های روی زمین شبیه صدای تپش قلب من است…خزان چه زود می آید و چه زود تبدیل به زمستان می شود

در این هوای سرد، نسیم غروب زمستانی، صورت دخترک، دست پیرمرد و وجود مرا نوازش می کند و در بر می گیرد، مرلین منسون، ایــت مــی، دریـــنک مـــی، چیزی نمی شنوم، تنها نگاه معصوم پیرمرد را می شنوم، تمام انرژی نداشته ام را جمع می کنم، نیتم را خالص می کنم و با صدایی گرم، به پیر مرد می گویم: سلام، خسته نباشید

اما پیرمرد، محو تماشای جمال زیبای دخترکی است که خداوند او را صورتگری نموده است

و چه شد که نام آن صورتگر دل را نمی لرزاند اما چهره ای که او صورتگری نموده … و ما

من می روم، پیرمرد همچنان مشغول جارو زدن است و دخترک مشغول صحبت با تلفن همراهش

نور چراغی مسیر را روشن نمیکند، زلالی آب را نمی بینم، فقط آبی در حال گذر است، پلی از روی آب جوی می گذرد، اما ترجیح می دهم از روی آن با گامی بلند عبور کنم، این چنین می کنم، از آب روان بی روح و جانی با گامی بلند عبور می کنم

پ.ن: عکس، تزئینی است

مکتوب

•November 14, 2009 • Leave a Comment

مکتوب یعنی “آنچه نوشته شده
اعراب به این نکته پی برده اند که ” آنچه نوشته شده” دقیقاً ترجمه کلمه مکتوب نیست. زیرا با وجود این که همه چیز از قبل نوشته شده، خدا مهربان است و همه این ها را فقط برای کمک به ما نوشته است

پ.ن: اجتناب ناپذیر وجود دارد و نمی توان جلوی آن را گرفت، تنها می توان در نتیجه آن تغییراتی محدود را اعمال کرد

تولد

•October 23, 2009 • Leave a Comment

یه روزی هست تو زندگی آدم که بهش می گن روز تولد

یعنی چی؟ یعنی آدم اون روز پا به این دنیا می زاره

چرا؟ الله اعلم

چی بشه؟ الله اعلم

وقتی روزهات تکراری بشن، وقتی فقط بگزرونیشون، وقتی روزهات فقط روز باشن، وقتی روزهات بی ستاره بشن، وقتی روزهات شب بشن

وقتی شب هات بدون خورشید باشه، وقتی شب هات از روز هات روشن تر باشه، وقتی کابوس شب هاتو از بین ببره، وقتی شبات روز بشن

وقتی روز و شب برات بی معنی بشه، وقتی اشیای ثابت دور و برت متحرک به نظر بیان، وقتی آدمای دور و برت یه مُش عوضی و حال به هم زن باشن

وقتی اطرافیانت به ت*متم نباشن

وقتی لبخندو هدیه بدی به دیگران بدون هیچ پشتوانه درونی و معنوی

کیک تولد

وقتی همه چی پوشالی شه

وقتی آرزوهات از اون آرزوهای کوچیک و ناب و خوشمزه و دوس داشتنی و پاک ِ قدیمت، بشه آرزوی رفتن به جهنم

وقتی بودن و نبودَنِت دیگران رو آزار می ده

اون وقت دیگه تولد برات معنایی نداره

اونوقت دیگه از اینکه بهت تبریک بگن روز ورودت به این دنیا و آدماشو بدت می آد

پ.ن 1: یادمه پارسال اولین نفری که زنگ زد یکی از دوستام بود ساعت 12:01 نصفه شب گفت اولین نفریم که تبریک می گم، من بهش می گم دکتر، گفتم دکتر، من بدم می آد تبریک میگن، حالم  به هم می خوره و… بنده خدا ناراحت شد. برا همین امسال سعی کردم کمتر عقیدمو بگم. انگار دیگران از اینکه فِک کنند عقیدت با عقیده اونا یکسانه بیشتر خوشحال می شن تا حقیقتو بدونند

پ.ن 2: بچه های شرکت امسال برام کادو گرفتن، انتظارشو نداشتم. به هر حال ممنون و دستشون درد نکنه

لینک

پ.ن 3: برای ثبت در تاریخ

A Nod And A Wink…

•August 26, 2009 • 5 Comments

ا ِ نود اَند ا ِ وینک * را پلی می کنم؛ ا ِ! چی شده!؟ آها صدای هدفون کمه

قدم می زنم.اینجا کجاس؟ آهان شمال ِ  : )  هوای دلچسبی است، با آهنگ دلنشینی که پخش می شود

احساس جدیدی است

مردم را می بینم، ماشین ها، مناظر

سوار پیکانی میشوم که به نظر برای دهه 70 می آید

شیشه را پایین می کشمم، حرکت می کند

نسیم ملایم و چسبناکی صورتم را نوازش می دهد

چشم هایم را باز می کنم، به آن دور ها خیره می شوم

چراغ هایی چشمک می زنند

آن ( اینجا را خط زدم) دور ها، چراغ هایی هستند (اینجا را خط زدم) که خطی را روشن کرده اند

دلم می خواهد همه آن ها خاموش شوند

نور ماه برایم کافیست؛ هرچند ماهی ندارم، و حتی دریغ از ستاره ای

“تاریک باشد بهتر است”

خاموش شوید و بگذارید همه جا تاریک شود

دلگیر،

“این را خوب فراگرفته ام که تاریکی سهم من است”

* A Nod And A Wink

پ.ن: یکی از خزئبلات نوشته شده در نُت پَد گوشی

پ.ن2: نُت پَد گوشی شده همه چیز دان من، از مسائل کاری گرفته تا مسائل شخصی

لعنتی

•August 3, 2009 • Leave a Comment

با تویی که به احمدی نژاد رای دادی، به کروبی یا رضایی رای دادی مشکلی ندارم، اختلاف سلیقه است دیگر، اما با تویی که حرف های آن ها را نشخوار می کنی مشکل دارم، حالم را به هم میزنی لعنتی

هدیه

•August 3, 2009 • Leave a Comment

خیلی وقت بود هدیه نگرفته بودم. یعنی اگه بهتر بگم کتاب هدیه نگرفته بودم

امروز دو تا کتاب آخری که هدیه گرفتم عکسشو می زارم

اولی خودآموز حل مشکلات شبکه در 24 ساعته که به خاطر یه دوره آموزشی که تو توانیر داده بودم یکی از هدیه هاشون بوده

Network Troubleshooting

دومین هدیه کتاب “مردان مریخی، زنان ونوسی” هست که پسرخالم همینطوری بهم هدیه داد. دستش درد نکنه خیلی کتابشو دوست دارم

Men is from Mars, Women is from Venus

آزادی و حکومت از دیدگاه امام علی

•July 31, 2009 • Leave a Comment

مشارکت و بیعت: از شاخصه‏های حکومت امام علی (ع)، آزادی دادن به مردم در نقش‏آفرینی در عرصه سیاست و مشارکت اجتماعی در تعیین سرنوشت و پذیرش نهاد سیاسی

امام، با این که خود را از سوی خداوند سبحان، گمارده شده بر سریر رهبری می‏دانست و حق خود و خود را شایسته‏ترین فرد برای آن پست، خرسندی مردم را در شکل‏گیری حکومت، معیار بنیادین به شمار می‏آورد. پس از کشته شدن عثمان، در پاسخ مردم که به او روی آورده بودند و از او می‏خواستند که رهبری امت اسلامی را بپذیرد، فرمود: «دعونی والتمسوا غیری‏» (3) مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید.

این بازپس زدن و نپذیرفتن بدان خاطر نبود که رهبری را حق خود نمی‏دانست، بلکه بدین جهت‏بود که در ضمن شفاف نمودن موضع‏گیریهای احزاب و گروهها، مردم فرصت اندیشه داشته باشند و با هوشمندی کامل و با توجه به پیچیدگیهای موجود، به حضرت دست‏بیعت‏بدهند. از این روی، امام، پس از مدتی، مراسم بیعت مردم با خویش را، آشکارا و در حضور همگان و خرسندی و خشنودی مردم برگذار کرد و خود در این‏باره می‏فرماید:

«ولا تکون بیعتی الا عن رضا المسلمین.» (4)

بیعت من، جز با رضا و خشنودی مسلمانان نبود

.

.

.

مالکا! باید کسانی را بر گزینی که شایسته باشند و از چاپلوسی به دور. آنانی که نه تنها چاپلوسی نمی‏کنند که تلخ‏ترین انتقاد را علیه تو روا می‏دارند

«ثم لیکن آثرهم عندک اقولهم بمر الحق لک.» (5)

و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو، بیش‏تر بگویند

مشاوره: اصل مشاوره، یکی از شاخصه‏های آزادی اجتماعی است. امام، این اصل را پاس می‏داشت و در رفتار سیاسی و اجرای امور، بر رایزنی با صاحب نظران، نخبگان، باتجربگان و خبرگان تکیه داشت

زیرا این اصل، معیار دیگری است‏برای سهیم شدن مردم در امور و سبب می‏شود اندیشه‏ها رشد کنند و بالنده گردند و کارها استواری یابند

از آن‏جا که این اصل مهم است و کارگشا و سبب استواری کارها می‏شود خداوند می‏فرماید: «وامرهم شوری بینهم.» (6)

رفتار: امام در انجام کارها، با اهل‏نظر، خبرگان و یاران به رایزنی می‏پرداخت که در تاریخ نمونه بسیار دارد. از جمله با عبدالله بن عباس، با یاران درگاه جنگ صفین و شنیدن رای و نظر موافقان و مخالفان جنگ

آزادی گفتار: آزادی گفتار از شاخصه‏های مهم آزادی اجتماعی است. گفتار به عنوان ابزار ابراز عقیده، اگر از آزادی بایسته و شایسته برخوردار باشد و در گره‏گشاییهای اجتماع به کارآید و در بیان کاستیها نقش آفرین باشد و روشنگر، جامعه نمونه و سالم و متعالی شکل می‏گیرد و تمدن اسلامی درخشش خویش را می‏آغازد

اگر مردم، بویژه صاحب‏نظران، خبرگان، کارشناسان، اهل‏دانش و بینش در میان کاستیها و آسیبها، آزاد باشند و بتوانند ضعفها را در فرآیندهای گوناگون پ‏یوهشی، مدیریتی و فرهنگی بیان کنند، جامعه، همه سویه رشد می‏کند و می‏شکوفد و به سوی تعالی و کمال پیش خواهد رفت

فضای آزادی که در زمان حضرت امیر(ع) پدید آمده بود، سبب گردید جریانهای فکری بسیاری پدید آیند. همان گونه که گروه و تشکل همسو با امام، ابراز عقیده می‏کرد و در جامعه دیدگاههای خود را مطرح می‏ساخت، گروههای دیگر نیز، دیدگاههای خود را آشکارا مطرح می‏ساختند که عبارت بودند از: قومیت‏حمراء، حزب عثمانیه، اشراف، بی‏تفاوتها، ناکثین، مارقین و قاسطین

.

.

.

منبع: سایت حوزه

سروش دلیلی

•July 31, 2009 • 3 Comments

سروش دلیلی یکی از بهترین دوستام بود که برای ادامه تحصیل رفت انگلیس، دانشگاه بیرمنگام

سروش علاوه بر یک دوست، یه معلم خوبم بود برام، سروش یکی از بهترین هکرها و یا به عبارت دیگه یکی از بهترین پنتستر* های حال حاضر ایران و دنیا تو زمینه وب اپلیکیشن ِ و کارش حرف نداره

خیلی وقته رابطه مون شده ایمیل

دلم واسه اون قیافش و صداش تنگ شده

soroush Dalili

دلم برای لوس بازی در آوردناش، ژس عکس گرفتناش، ایستاده دست توجیب خنده ملیح زدناش، اون حالت نشستن و نگاه کردن بهت به صورت کاملاً احمقانه و قیافه احمقانه ای که به خودش می گرفت، برای اون کوله اش که هیچوقت از خودش جداش نمی کرد، و حتی برای سروش دلیلی کاملاً جدیشم تنگ شده. هییی

امیدوارم هرجا هست موفق باشه. و با شناختی که ازش دارم مطمئنم هستم که هست

* Pentester به معنی کسی که آزمون نفوذ انجام می دهد

حرکت تبلیغاتی در زمان انتخابات

•July 29, 2009 • Leave a Comment

یادمه یکی از حرکت های تبلیغاتی که زمان انتخابات انجام دادیم این بود که یکی از پسر عمه هام با خانمش از سوریه اومده بودند رفته بودیم خونشون. تو راه پله یه وایت بورد بود که برای اطلاعات و خبر و… آپارتمان بود. ما هم سوء استفاده کردیم شعار تبلیغاتی روش نوشتیم :دی.

تابلوی اطلاعات آپارتمان

پ.ن: یادمه پدر خانم ِ پسر عمه گرامی هم بود احمدی نژادی بود. بعد سر صحبت که باز شد وقتی فهمید تمام چیزایی که بهش اعتقاد داره و ملاک رای ِش ِ همش دروغه چشاش پر اشک شده بود وای خدا چقدر خندم گرفته بود، بنده خدا :) )) :دی